امروز صبح رفتم سر کار و مثل همیشه اول رفتم سراغ ایمیل ها . چند دقیقه ای تو دفترم
بودم که تلفن زنگ زد. پسر دوست و همکار عزیزم بود
این بانوی عزیز اصلا زندگی آرامی نداشت. بدلیل درگیری همسرش با اعتیاد فقط و فقط
با مشکلات مبارزه میکرد و سعی میکرد وانمود کنه که حالش خوبه و همه چیز آرامه
افسردگی و عدم آرامش درونی رو تو چشم های قشنگش میخوندم و چند بار ازش خواهش
کردم با مشاور صحبت کنه و کمی هم بفکر خودش باشه. حتی پیشنهاد دادم همیشه
همراهیش کنم ولی قبول نمیکرد
امروز پسرش خبر فوتش رو بهم داد. دیشب خودکشی کرد 
نمیدونم چجوری رفتم پیش رئیس و خودمون رو رسوندیم خونه ش. تعداد زیادی از اداره
آگاهی اونجا بودن که نذاشتن برم تو اتاق و از نزدیک ببینمش. بدلیل بررسی های جنایی
قعلا اجازه تدفین رو نمیدن
از خودم خیلی بدم میاد که نتونستم مجبورش کنم بره دکتر. خدایاااااااا
دوستان خوبم حالم اصلا خوب نیست . خودم هم در حال حاضر نمیدونم چه حالی دارم
برای آرامش روح سوادای عزیزم دعا کنید لطفا
مواظب خودتون باشید. خیلی دوستتون دارم
برچسب:
نویسنده: مهدی پارسامنش