خرید بک لینک
سلاااااام به دوستان عزیزمممم که واقعا برام عزیز هستید

غروب پاییزیتون بخیر و خوشی. الهی حال همتون خوبِ خوب باشه... آمین

عذر میخوام که تو این مدت نتونستم بنویسم. راستش هنوز هم نشستن زیاد برام سخته

ولی با ذوق فراون اومدم که از این طریق خودم رو کنار شما احساس کنم

همونطور که گفتم قرار نبود مدت طولانی غایب باشم. بدلیل کاهش زیاد و یهویی نبضم

باید فقط چند روزی نحت کنترل میبودم ولی نشد که بشه

وضعیتم طوری شد که کم کم هوشیاریم داشت کم میشد. همین باعث شد که دکتر جان

(اسمش جان هست) و همسرجان حسابی نگران بشن و تصمیم به جراحی اصطراری بگیرن

از من امضا گرفتن و سه تا پرستار بلافاصله اومدن سراغم

ازم خون گرفتن و لباسم رو عوض کردن و بهم سرم زدن و چند تا آمپول تو سرم خالی

کردن. من بیچاره هم مات و مبهوت نگاهشون میکردم و نمیدونستم چه خبره.

خیلی سریع من رو از اتاق بردن بسمت بخش جراحی و حلقه ازدواجم رو دادن به آقایی.

( اون لحظه حالش خیلی بد شده بود)

وقتی به خودم اومدم که جراحی پنج ساعته همراه با تلاش زیاد که قلبم از کار نیافته تموم

شده بود. ضمن حراحی قلبم جند لحظه ای اعتصاب کرده بوده و دست از کار کردن کشیده

بوده ( بی دلیل نیست که میگم قلب من خیلی لوسه)

با شوک قلبی تونستن دوباره به کار وادارش کنن. تا مدتی قفسه سینه م کبود بود

بیشتر از دو هفته تو اتاق مراقبت های ویژه روزها و شب های خییییلی سخت و بدی

رو گدروندم .وقتی فهمیدم با شوک قلبی تونستن من رو زنده نگه دارن به آقایی گفتم

- من اصلا ازت خداحافظی نکرده بودم

+ جراحیت باید خیلی سریع انجام میشد علاوه بر اون میخواستی با خداحافظی من رو

بکشی؟ من که اون لحظه ها خودم با مرگ دست و پنجه نرم میکردم ( دور ار جونش)

در حال حاضر بهترم و به قول معروف نفسم بالا میاد. فعلا اجازه فعالیت ندارم. از شما

چه پنهون اگر هم بخوام هم توان فعالیت ندارم. ای روگااااار ولی باز هم خدا رو برای

همه چیز شکر میکنم. راضی هستم به هر چه برام تقدیر میکنه

دوست جان هم خیلی اذیت شد ولی همیشه کنارم بود و هست( ازت ممنونم مهربون)

بیاد همتون بودم و هستم . با خودم فکر میکردم اگر نمیتونسنم دوباره بیام اینجا کی به

دوستان عزیزم خبر میداد؟

از همتون برای خودیهاتون ممنونم. مواظب خودتون باشید

گفتنی زیاده ولی باید برم استراحت کنم . فعلا زندگی من اینه کاریش هم نمیشه کرد.

دوستتون دارم هوااااارتا


پاورقی:
امیدوار ﺑاش
ﺍﯾﻦ ﺫﺍﺕ ﻭ ﺳﺮﺷﺖ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ امید داشته ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﻮ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﯼ
ﮐﻪ همه ناامیدی ها رو ﺑﺮﺍﺖ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯿﮑنه....

برچسب: نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 4:21

صفحه بندی