امیدوارم همتون خوب و خوش باشید
باز هم 21 دی و باز هم سالروز خداحافظی مادر عزیزم... و باز هم منی که خدا رو برای هر چه
به صلاحم میدونه شکر میکنم . ولی خیلی دلتنگم. خیییییلی
سیمای خوش سیمای من سالروز آسمانی شدنت مبارک
بعد از نوشتن پست قبل رفتم حموم و کلی اشک زیختم.فقط خدا میدونه که اون جریان
چقدر من رو داغون کرد. بگذریم
با خوندن پست آخر سمیرای عزیزم خیلی دلم گرفت. برام یک شوک بود.سمیرا گلی؟؟؟
از دوشنبه دوباره میرم سر کار و امیدوارم خدا مثل همیشه بهم توانش رو بده .
این روزها منم مثل خیلی ها دلم گرفته ولی سعی میکنم به خودم انرژی بدم و زندگی
رو بگذرونم. ارتباط با خواهر و برادرهام سخت شده ولی همینکه میدونم حالشون خوبه
خدا رو شکر میکنم. خدا پناه همه هموطن های عزیزم باشه
دکتر جان و خانومش میخوان برن سفر به بلاد کفر
و به گفته خودشون اگر دختر
خوبی باشم و مواظب خودم باشم برام کلی سوغاتی میارن
تو این مدتی که خونه بودم تونستم یواش یواش به خونه اونطوری که دوست دارم
سر و سامون بدم. سونا خانوم مهربون هم قراره بیشتر کمکم کنه.خدا حفظش کنه
الان هم بعد از رسیدن به امور خونه اونم از نوع آروم و لاکپشتی و دوش آب گرم
در خدمتتونم و منتظر اومدن همسرجان هستم .عذر میخوام اگر پراکنده نوشتم.
بهتون سر میزنم و دلنوشته های همتون رو میخونم. بیاد همه شما دوستان عزیز و
مهربونم هستم.
مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. یادتون باشه دوستتون دارم هواااارتا
پاورقی:
گاهی سکوت کن
برای مدتی بی صدا باش
اونی که باید
صذات رو میشنوه
برچسب:
نویسنده: مهدی پارسامنش